محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3924

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « كسى كه شكم خويش را از هر چه بيابد پر كند » ابن هبيره گفت : « ما مردمى دينداريم و اطاعت اميرانمان جزو دين ماست » گفت : « راست گفتى ، ما و شما چنان بوديم كه براى دين نبرد مىكرديم و به سبب آن خشمگين مىشديم ، اما اكنون براى تسلط و شاهى نبرد مىكنيم ، براى هر سر يك دينار به تو مىدهيم » راوى گويد : روز بعد ابن هبيره پيش روميان بازگشت . ابن هبيره گويد : نخواست رضايت دهد ، وقتى پيش وى رفتم غذا خورده بود و شكمش را پر كرده بود و خفته بود و چون بيدار شد بلغم بر او چيره شده بود و ندانست من چه گفتم . گويد : بطريقان به اليون گفتند : « اگر مسلمه را از ما باز گردانى ترا شاه مىكنيم . » و با وى پيمان كردند . راوى گويد : ابن هبيره پيش مسلمه آمد و گفت : « اين قوم چنان دانسته‌اند كه تو تا وقتى كه آذوقه دارى به راستى نبرد نمىكنى و وقت مىگذرانى اگر آذوقه را بسوزانى تسليم مىشوند » گويد : مسلمه آذوقه را بسوزانيد و دشمن نيرو گرفت و مسلمانان به سختى افتادند چندان كه نزديك بود به هلاكت افتند و چنين بودند تا وقتى كه سليمان بمرد . راوى گويد : سليمان بن عبد الملك وقتى در دابق بود ، با خدا پيمان كرد كه باز نگردد تا وقتى كه سپاهى كه سوى روميان فرستاده بود وارد قسطنطنيه شود . گويد : پادشاه روم هلاك شد و اليون پيش وى آمد و به دو خبر داد و تعهد كرد كه سرزمين روم را به دو تسليم كند و مسلمه با وى برفت تا نزديك قسطنطنيه فرود آمد و هر چه آذوقه آنجا بود فراهم آورد و مردم شهر را محاصره كرد . گويد : اليون پيش روميان رفت كه او را به شاهى برداشتند و به مسلمه نوشت